الملا فتح الله الكاشاني

209

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شد اهل آن در مقتول را بدر ديگر كشيدند و ميان دو سبط كه اين دو در تعلق بايشان داشت خصومت افتاد و گويند بنو عم وى آمدند و دعوى كردند بر سبطى كه ايندر تعلق بايشان داشت و ميان ايشان نزاع واقع شد و از ابن عباس روايتست كه مقتول عاميل بود نه پسرش چه او را هيچ فرزندى نبود و پسر برادرش استبطاى حياة او كرده وى را بكشت بطمع ميراث و گويند قتل او به جهت آن بود كه پسر برادر دختر او را خطبه كرده بود و او امتناع نموده آن را به كسى ديگر تزويج كرد و اين قول از صادق عليه السّلام مرويست و از امام رضا عليه السّلام نقل است كه مردى از بنى اسرائيل خويش خود را بكشت و او را بر طريق افضل اسباط بينداخت بعد از آن بيامد و دعوى خون بر او كرد القصه نزد موسى آمدند و صورت اين حال را بر او عرض كردند و وى را گفتند از حق تعالى در خواه كه ما را اعلام كند كه قاتل اين مرد كيست تا نزاع و خصومت ميان ما مرتفع گردد و موسى عليه السّلام بعد از دعاء ايشان را گفت كه حقتعالى ميفرمايد كه گاوى را بكشيد * ( قالُوا ) * گفتند قوم موسى عليه السّلام * ( أَ تَتَّخِذُنا ) * آيا فرا ميگيرى ما را * ( هُزُواً ) * اهل فسوس و سخريه يعنى با ما سخريه ميكنى هزء مصدر است پس ناچار باشد او را از تقدير مضافى مانند ( اهل هزء ) يا ( مكان هزء ) يا بمعنى مفعول اى ( مهزوء بنا ) و يا آنكه بر معنى مصدرية باقى باشد بدون تقدير مضاف به جهت فرط استهزا چه ايشان مبالغه كردند در استبعاد قول موسى و به آن استخفاف كردند و حفص هزوا خوانده بضم زا و قلب همزه بواو القصه چون قول موسى را حمل باستهزا كردند و گفتند ما از تو ميپرسيم كه پسر عاميل را كه كشته و تو مىگويى كه گاوى را بكشيد * ( قالَ أَعُوذُ بِاللَّه ) * گفت موسى كه پناه ميگيرم به خدا * ( أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ) * از آنكه باشم از نادانان زيرا كه هزء در مثل اين حال محض جهل است و عين سفه پس موسى عليه السّلام به اين كلام نفى هزء كرد از نفس خود بر طريق برهان و اخراج آن نمود در صورت استعاذه به جهت استفظاع هزء و فرمود كه هر كه از وى طلب رشد و صلاح كنند از او استهزا در آن حال عين جهالت و سفاهت خواهد بود پس چگونه من بشما استهزا كنم و تخصيص گاو از ساير حيوانات به جهت آن بود كه ايشان عبادت عجل كرده بودند و آن در چشم ايشان وقعى تمام داشت تا قتل آن بر دست ايشان موجب ذلت و مهابت آن باشد تا بدانند كه صلاحيت عبادت ندارد و گفته‌اند چون در قول مراجعت كردند حقتعالى بر ايشان سخت گيرى كرد و امر بگاوى كرد كه متصف بصفتى باشد كه مذكور خواهد شد و اگر نه هر گاوى كه ميكشتند كافى ميبود و علم الهدى ره فرموده كه حقتعالى امر به ذبح بقره كرد كه جامع صفات آتيه باشد و ليكن در اول حال تأخير بيان كرد و تأخير بيان از وقت خطاب روا بود و از وقت حاجت روا نبود و علما اختلاف كرده‌اند در مالك گاو موصوف ابن عباس و وهب بن منبه گفته‌اند كه در بنى اسرائيل مردى صالح بود و پسرى طفل داشت و او را گوسالهء بود چون اجلش نزديك شد آن گوساله را در بيشهء برد و گفت